وقتی آدم میخواد بره سر خونه زندگی خودش، جدای از اینکه اضطراب داره یه حس بزرگ خوشبختی هم داره.
اینکه بعد از کلی تلاش و پستی و بلندی که برای همه هست و طبیعی هم هست گویا ، حالا داری به هدفی میرسی که با همه وجود میخواستیش .
تو مدت این 2سال و خرده ای که گذشت خیلی وقتها نا امید شدم ، ترسیدم ، رنجیدم و چقدر استرس کشیدم و لی از دوست داشتنم دست بر نداشتم.
توی دلم و ذهنم میدونستم که این آدم و میخوام ، که عاشقشم که باید همه تلاشم و بکنم .
حالا بعد از گذشت اینها میخوایم بریم ماه عسل و بعدش بریم خونه خودمون انشاالله .
خدایا کمکمون کن که زندگیمون رو قشنگ بسازیم به کمک خودت .
برچسب:
نویسنده: مریم رضایی