خیال میکنم وسط نا کجا آباد گیر کردم
سرم به سنگینی همه گرفتاریهای دنیاست و وزنش برای بدنم قابل تحمل نیست
دست و پام کش میاد و نمیتونم حتی ذره ای جام و عوض کنم
فشار کار
فشار زندگی
گره های کور درونم
وضعیت حال حاضر....
همه جونم ترس و نگرانیه
بدجایی ازین روزگار گیر کردم.
خدا خودت دستمو بگیر....
برچسب:
نویسنده: مریم رضایی