دلتنگی گریبانم و گرفته بود از صبح،و همین یک ساعت پیش سیل اشکهامروانه شد...
دلمبرای خانواده م تنگ شده و مثل یک بچه کوچولو توی خودم مچاله شدم و اشک ریختم.
بیچاره همسرم ترسیده بود از زار زار اشک ریختمم...
حالا اما بهترم،سبک شدم بفد از گریه...
برچسب:
نویسنده: مریم رضایی