خرید بک لینک

دلتنگی

ن.و.ر.سـ . ـا چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۴،

دلتنگی گریبانم و گرفته بود از صبح،و همین یک ساعت پیش سیل اشکهام‌روانه شد...

دلم‌برای خانواده م تنگ شده و مثل یک بچه کوچولو توی خودم مچاله شدم و اشک ریختم.

بیچاره همسرم ترسیده بود از زار زار اشک ریختمم...

حالا اما بهترم،سبک شدم بفد از گریه...

رونوشت زندگی

برچسب: نویسنده: مریم رضایی تاريخ: شنبه 17 مرداد 1405 ساعت: 9:45

صفحه بندی