به عنوان کسی که در این حرفه سابقه زیادی داره و برای هر لحظه ش تلاش کرده ، برای من سخته این حجم از کم کاری و بهم ریختگی...
من نمیخوام کسی باشم که کار و کاسبی یکی دیگه رو جون ببخشم
در این زمینه بیشتر به این فکر میکنم که کار و کاسبیه خودم و داشته باشم ...
دیگه کارمند کسی بودن برام خوشایند نیست ...
برچسب:
نویسنده: مریم رضایی
برچسب:
نویسنده: مریم رضایی
برچسب:
نویسنده: مریم رضایی
دلتنگی گریبانم و گرفته بود از صبح،و همین یک ساعت پیش سیل اشکهامروانه شد...
دلمبرای خانواده م تنگ شده و مثل یک بچه کوچولو توی خودم مچاله شدم و اشک ریختم.
بیچاره همسرم ترسیده بود از زار زار اشک ریختمم...
حالا اما بهترم،سبک شدم بفد از گریه...
برچسب:
نویسنده: مریم رضایی
برچسب:
نویسنده: مریم رضایی
بعضی وقتها یه اتفاقاتی نباید بیوفته که اگر افتاد دیگه نه میتونی و نه میخوای که جلوشو و بگیری ...
توی دلم میگم به درک سیاه که بهتون برخورد ، چون با رفتارهاتون بارها بهم بر خورده ...
خیلی سعی کردم که مراعات کنم و به خاطر حفظ احترام و محبت بینمونم که شده ساکت بودم و هیچی نگفتم . شایدم شما نخواستین...
ازین به بعد همون جوری باهاتون رفتار میکنم که رفتار میکنین....
برچسب:
نویسنده: مریم رضایی
خیال میکنم وسط نا کجا آباد گیر کردم
سرم به سنگینی همه گرفتاریهای دنیاست و وزنش برای بدنم قابل تحمل نیست
دست و پام کش میاد و نمیتونم حتی ذره ای جام و عوض کنم
فشار کار
فشار زندگی
گره های کور درونم
وضعیت حال حاضر....
همه جونم ترس و نگرانیه
بدجایی ازین روزگار گیر کردم.
خدا خودت دستمو بگیر....
برچسب:
نویسنده: مریم رضایی
برچسب:
نویسنده: مریم رضایی
برچسب:
نویسنده: مریم رضایی
برچسب:
نویسنده: مریم رضایی
ن.و.ر.سـ . ـا
سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۲،
اسم وبلاگ و آدرس رو دارم تغییر میدم صرفا هم بخاطر اینکه حس کردم بار منفی داره منو گم نکنید یکوقت دوستان
برچسب:
نویسنده: مریم رضایی